یکی بود یکی نبود

روحم میخواهد برود یک گوشه ای بنشیند...پاهایش را بغل کند و پشتش را به دنیا کند و بلندبلند بگوید:من دیگر بازی نمیکنم

 

متنفرم از انسانهایی که دیوار بلندت را می بینند ولی به دنبال همان اجر لق دیوارت هستند تا تو را فرو بریزند،تا تو را انکار کنند و از رویت رد شوند...

 

هیچگاه و را ارزو نخواهم کرد،تو را ان لحظه ای میخواهم  که خودت بیایی،با دل خودت نه با ارزوی من.....

دوستان عزیز،به وبلاگ جدیدم سر بزنید:www.masijoon74.blogfa.com  منتظرم 

[ ۱۳٩٢/٥/٢٠ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ masoomeh fallah ] [ نظرات () ]